
چرا باختن در یک بازی ساده، برای کودک پیشدبستانی مثل باختن دنیاست؟

چرا باختن در یک بازی ساده، برای کودک پیشدبستانی مثل باختن دنیاست؟
یک بازی خانوادگی که با گریه تمام شد
وسط یک بازی سادهی خانوادگی میبازد؛ واکنشش، گریهی شدید و اعلام اینکه «دیگر هیچوقت بازی نمیکنم!» است. برای بزرگسالان، این واکنش برای یک بازی ساده، اغراقآمیز بهنظر میرسد.
جالب اینجاست که همان کودک، وقتی بازی را برنده میشود، خوشحالیاش هم به همان اندازه شدید و بزرگ است؛ انگار هر دو سر این طیف هیجانی، برایش به یک اندازه واقعی و بزرگ حس میشود.
چند دقیقه بعد از گریهاش، اگر بازی دیگری با شانس بیشتری برای بردن پیشنهاد شود، دوباره با اشتیاق میپذیرد.
درک او از برد و باخت، هنوز کامل نیست
در پنجششسالگی، درک مفهوم «باختن در یک بازی» بهعنوان یک رویداد موقت و بیارتباط با ارزش کلی خود، هنوز کامل شکل نگرفته. برای او، باختن میتواند بهطور موقت، مثل یک قضاوت کلی دربارهی تواناییاش حس شود.
باختن یعنی من بد بازی میکنم
«وقتی میبازم، حس میکنم اصلاً بازیکردن بلد نیستم. برای همین ناراحت میشوم و دیگر دلم نمیخواهد ادامه بدهم.»
رشد تدریجی درک رقابت
توانایی دیدن یک بازی بهعنوان یک رویداد جدا از ارزش شخصی -«باختم، ولی این فقط یک بازی بود، من همچنان همان آدمم»- نیازمند سطحی از تفکیک شناختی است که در این سن هنوز در حال شکلگیری است.
این محدودیت، توضیح میدهد چرا کودکان این سن، در بازیهای رقابتی، اغلب واکنشهای هیجانی نامتناسب با اندازهی واقعی رویداد نشان میدهند؛ این محدودیت، بهتدریج و با رشد شناختی بیشتر، در سالهای بعد بهبود مییابد.
بازیهای با تمرکز کمتر روی رقابت مستقیم (بازیهای مشارکتی، یا بازیهایی که شانس نقش بزرگی دارد) میتوانند در این سن، تجربهی لذتبخشتری از بازی، بدون فشار سنگین برد و باخت، بسازند.
این توانایی تفکیک، معمولاً حدود سنین هفت تا نهسالگی بهطور محسوسی بهبود مییابد؛ برای همین، همین کودک، فقط چند سال بعد، احتمالاً واکنش بسیار متعادلتری به همین موقعیتها نشان خواهد داد.
تعادل میان بازیهای رقابتی و مشارکتی
چند بازی مختلف را امتحان کنید: برخی کاملاً رقابتی، برخی مشارکتی (که همه با هم به یک هدف میرسند).
ببینید تفاوت واکنش هیجانی او در این دو نوع بازی چقدر است.
نامگذاری احساس، نه ردکردن آن
بهجای «فقط یک بازی است، ناراحت نشو»، میتوان گفت: «میدانم باختن ناراحتکننده است. حتی بزرگترها هم گاهی از باختن ناراحت میشوند.» این پذیرش، بیشتر از ردکردن احساس، به آرامشدنش کمک میکند.
تدریجی معرفی این ایده که «بازیکردن، حتی وقتی میبازیم، میتواند لذتبخش باشد»، با تکرار در طول زمان، این نگرش را میسازد.
این محدودیت، با رشد بهبود مییابد
واکنش شدید به باختن در این سن، از یک محدودیت شناختی واقعی میآید، نه لوسبازی.
پذیرش این احساس، همراه با تعادل در نوع بازیها، به گذار آرامتر او از این مرحله کمک میکند.

