پرسش کودک درباره مرگ کنجکاوی بیمارگونه نیست؛ گام طبیعی رشد ذهن است

این پرسش، از همان کنجکاوی می‌آید که او را وادار به پرسیدن «چرا» درباره‌ی هر چیز دیگری هم می‌کند.
تفکر و یادگیری
۴ تا ۷ سال
۶ دقیقه مطالعه
تفکر و یادگیری

پرسش کودک درباره مرگ کنجکاوی بیمارگونه نیست؛ گام طبیعی رشد ذهن است

این پرسش، از همان کنجکاوی می‌آید که او را وادار به پرسیدن «چرا» درباره‌ی هر چیز دیگری هم می‌کند.
۴ تا ۷ سال
۶ دقیقه مطالعه

یک سؤال که از دلِ یک نقاشی بیرون آمد

وسط کشیدن یک نقاشی، بی‌مقدمه می‌پرسد: «وقتی آدم‌ها می‌میرند، کجا می‌روند؟» والد غافلگیر می‌شود؛ نمی‌داند این پرسش از کجا آمده و چطور باید جواب بدهد.

بعد از شنیدن یک پاسخ ساده، چند دقیقه به آن فکر می‌کند و بعد دوباره سراغ نقاشی‌اش می‌رود، انگار همین‌قدر کافی بوده؛ هیچ نشانه‌ای از ترس یا نگرانی عمیق در رفتارش دیده نمی‌شود.

چند روز بعد، همین سؤال، با کلمات کمی متفاوت، دوباره پرسیده می‌شود؛ انگار هنوز کاملاً این مفهوم را برای خودش جا نینداخته.

این پرسش، طبیعی و مورد‌انتظار است

در پنج‌شش‌سالگی، کودک شروع به ساختن نقشه‌ای از تمام جنبه‌های دنیا می‌کند، از جمله جنبه‌هایی که برای بزرگسالان سنگین یا ناراحت‌کننده به‌نظر می‌رسند. پرسش درباره‌ی مرگ، از همان کنجکاوی طبیعی می‌آید که او را وادار به پرسیدن درباره‌ی هر پدیده‌ی دیگر دنیا می‌کند؛ نشانه‌ی نگرانی غیرعادی نیست.

این کنجکاوی، گاهی از یک تجربه‌ی مشخص (دیدن یک حیوان مرده در خیابان، شنیدن خبر فوت یکی از آشنایان دور) سرچشمه می‌گیرد؛ اما گاهی هم کاملاً خودجوش و بدون هیچ محرک بیرونی خاصی پرسیده می‌شود، صرفاً از دلِ کنجکاوی طبیعی این سن.

فقط می‌خواهم بدانم چه اتفاقی می‌افتد

«فقط کنجکاوم بدانم وقتی کسی می‌میرد، چه اتفاقی می‌افتد. مثل یک سؤال دیگر است که می‌خواهم جوابش را بدانم.»


پاسخ متناسب با سن، بدون اجتناب یا اغراق

پاسخ به این پرسش‌ها، بهتر است بین دو افراط قرار نگیرد: اجتناب کامل («این چیزها را نپرس») که پیام می‌دهد این موضوع ممنوعه است، یا توضیح بیش‌ازحد پیچیده و ترسناک که برای این سن قابل‌هضم نیست.

پاسخ ساده، صادقانه، و متناسب با سطح فهم او -«وقتی بدن کسی خیلی پیر یا بیمار می‌شود، دیگر کار نمی‌کند و آن شخص می‌میرد؛ این بخشی از زندگی همه‌ی موجودات زنده است»- کنجکاوی او را پاسخ می‌دهد بدون اضافه‌کردن ترس غیرضروری.

لحن آرام والد، در این پاسخ، به‌اندازه‌ی خودِ محتوا اهمیت دارد؛ اگر والد با اضطراب یا اجتناب پاسخ دهد، کودک یاد می‌گیرد این موضوع را با ترس مرتبط بداند، مستقل از محتوای واقعی پاسخ.

با تکرار این پرسش در طول ماه‌ها و سال‌ها، درک او از این مفهوم تدریجاً کامل‌تر و انتزاعی‌تر می‌شود؛ هر بار که دوباره می‌پرسد، در واقع دارد لایه‌ی تازه‌ای از این مفهوم دشوار را جذب می‌کند.

درک کامل کودک از مفهوم مرگ، معمولاً طی چند سال و در چند مرحله شکل می‌گیرد: ابتدا فهمیدن برگشت‌ناپذیری، سپس جهان‌شمولی (همه می‌میرند، ازجمله خودِ او و والدینش -که می‌تواند نگرانی تازه‌ای هم ایجاد کند)، و در نهایت، در سنین بالاتر، درک انتزاعی‌تر از معنا و اهمیت زندگی.

اگر این پرسش با نشانه‌های اضطراب همراه شود (مثلاً نگرانی مکرر از مرگ خودش یا والدینش)، اطمینان‌بخشی درباره‌ی این‌که او و والدینش، طبق روال معمول، سال‌های زیادی در کنار هم خواهند بود، می‌تواند بخشی از این اضطراب تازه را کاهش دهد.

برخی کودکان، بعد از شنیدن پاسخ اولیه، شروع به بازی‌هایی می‌کنند که در آن موضوع مرگ به‌شکل نمادین حضور دارد (بازی با تشییع‌جنازه‌ی عروسکی)؛ این بازی‌ها، بخشی طبیعی از پردازش این مفهوم دشوار هستند و نیازی به نگرانی ندارند، مگر با اضطراب شدید همراه باشند.

کتاب‌های کودکانه‌ی طراحی‌شده برای این موضوع، می‌توانند ابزار مفیدی برای گفت‌وگوی غیرمستقیم باشند؛ گاهی کودک راحت‌تر می‌تواند احساسات و سؤالاتش را درباره‌ی یک شخصیت داستانی مطرح کند تا مستقیماً درباره‌ی خودش یا خانواده‌اش.

این کاوش تدریجی درباره‌ی مرگ، معمولاً در طول چند سال، در قالب سؤالات مختلف در سنین متفاوت، دوباره و دوباره مطرح می‌شود؛ هر بار، درک او کمی عمیق‌تر و پخته‌تر می‌شود.

آماده‌کردن یک پاسخ ساده از پیش

پیش از اینکه دوباره چنین سؤالی پیش بیاید، یک پاسخ ساده و صادقانه، متناسب با ارزش‌های خانواده‌تان، آماده کنید.

این آمادگی قبلی، از پاسخ ناگهانی و دستپاچه در لحظه جلوگیری می‌کند.

پاسخ به همان سؤال، نه بیشتر و نه کمتر

پاسخ به دقیقاً همان چیزی که پرسیده، بدون افزودن جزئیات اضافی که نپرسیده، مسیر مناسبی است؛ اگر کنجکاوی بیشتری داشت، خودش سؤال بعدی را می‌پرسد.

اگر این پرسش با نگرانی یا ترس همراه بود (نه صرفاً کنجکاوی خنثی)، توجه بیشتر به منبع این نگرانی (شاید یک تجربه‌ی اخیر) می‌تواند مفید باشد.

اگر خانواده اعتقادات دینی یا فرهنگی خاصی درباره‌ی مرگ و پس از آن دارد، سهیم‌کردن کودک در این دیدگاه، متناسب با سنش، می‌تواند چارچوب معنابخش و آرامش‌دهنده‌ای برای این پرسش فراهم کند.

اگر خانواده تجربه‌ی از‌دست‌دادن اخیری داشته، پاسخ به این پرسش می‌تواند حساسیت بیشتری بطلبد؛ در این موارد، توجه ویژه به احساسات خودِ کودک درباره‌ی آن فقدان خاص هم مهم است.

پرسیدن، بخشی از فهمیدن دنیاست

پرسش کودک درباره‌ی مرگ، از همان کنجکاوی طبیعی می‌آید که او را به کاوش کل دنیا وامی‌دارد.

پاسخ آرام و صادقانه، متناسب با سنش، بهتر از اجتناب یا اغراق، به این کنجکاوی احترام می‌گذارد.

این کاوش تدریجی درباره‌ی مرگ، معمولاً در طول چند سال، در قالب سؤالات مختلف در سنین متفاوت، دوباره و دوباره مطرح می‌شود. در نهایت، آنچه کودک از این گفت‌وگوهای مکرر می‌آموزد، فراتر از خودِ مفهوم مرگ است: این‌که موضوعات دشوار زندگی، در خانواده‌اش، جایی برای مطرح‌شدن و شنیده‌شدن دارند، بدون سرکوب یا اجتناب. این گفت‌وگوهای مکرر و صادقانه، پایه‌ای می‌سازند که کودک در سال‌های بعد، با اعتماد بیشتری به سراغ خانواده‌اش برای موضوعات دشوارتر زندگی هم خواهد آمد. این فضای باز برای گفت‌وگو درباره‌ی موضوعات دشوار، فراتر از خودِ مفهوم مرگ، الگویی برای تمام گفت‌وگوهای مهم آینده‌ی خانواده -درباره‌ی بیماری، تغییر، یا هر تجربه‌ی سخت دیگر- می‌سازد. این فضای باز و صادقانه برای گفت‌وگو درباره‌ی موضوعات دشوار زندگی، فراتر از خودِ مفهوم مرگ، الگویی برای تمام گفت‌وگوهای مهم آینده‌ی خانواده -درباره‌ی بیماری، تغییر، یا هر تجربه‌ی سخت دیگری که پیش خواهد آمد- می‌سازد.

یادداشت‌های کِشو

نگاه ما به دنیای کودک، تجربه‌های والدین و موضوعاتی که هر روز با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم.
بیشتر بخوانید
باشگاه فکر کِشو
برای ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا ایمیل خود را وارد کنید:
یا
اطلاعات شما نزد کِشو امن می‌ماند.