وقتی نگاه فامیل، از خودِ نیاز ویژه‌ی کودک سنگین‌تر می‌شود

گاهی چیزی که کودک را خسته می‌کند، خودِ موقعیت نیست؛ نگاهی است که دورش شکل می‌گیرد.
نیازهای ویژه
۵ تا ۹ سال
۷ دقیقه مطالعه
نیازهای ویژه

وقتی نگاه فامیل، از خودِ نیاز ویژه‌ی کودک سنگین‌تر می‌شود

گاهی چیزی که کودک را خسته می‌کند، خودِ موقعیت نیست؛ نگاهی است که دورش شکل می‌گیرد.
۵ تا ۹ سال
۷ دقیقه مطالعه

یک نگاه، وسط یک مهمانی خانوادگی

مهمانی خانوادگی است، همان دور همی‌های همیشگی. کودک مشغول بازی کنار بقیه‌ی بچه‌هاست، همان‌طور که هر هفته می‌شود؛ کفش‌هایش را جایی گوشه‌ی راهرو رها کرده، صدایش با بقیه‌ی بچه‌ها قاطی شده، و برای چند دقیقه انگار هیچ‌چیز جز همان بازی وجود ندارد.

یکی از خاله‌ها یا عمه‌ها کنار مادر می‌آید، صدایش را پایین می‌آورد و می‌گوید: «طفلکی، چقدر سخته براش، چقدر سخته براتون.» شاید حتی دستی هم روی سر کودک بکشد، یا با لبخندی که بیشتر شبیه دلسوزی است نگاهش کند.

مادر لبخند می‌زند، تشکر می‌کند، جمله‌ای معمولی می‌گوید تا فضا سنگین نشود. اما نگاهش، یک لحظه، به کودک می‌افتد. کودک متوجه شده. شاید بازی‌اش کمی کندتر شده، شاید کمی عقب کشیده، شاید فقط یک نگاه کوتاه به مادر انداخته تا ببیند چه اتفاقی افتاده. هیچ اتفاق خاصی نیفتاده؛ فقط یک نگاه بود. اما همین نگاه، برای چند ثانیه، فضای بازی را عوض کرده است.

چیزی که پشت این نگاه‌ها اتفاق می‌افتد

نگاه ترحم‌آمیز معمولاً از جنس بدخواهی نیست. اغلب از دلسوزی واقعی می‌آید؛ فامیلی که کودک را دوست دارد و دلش می‌خواهد این دوست‌داشتن را نشان بدهد، حتی اگر راهی که برای نشان‌دادنش انتخاب می‌کند، دقیقاً همانی نباشد که کودک نیاز دارد. اما پیامی که این نگاه منتقل می‌کند، جدا از نیتش عمل می‌کند.

وقتی کسی با لحن دلسوزانه درباره‌ی کودک حرف می‌زند، پیام پنهانی هم همراهش می‌آید: این کودک، در این لحظه، بیشتر از هر چیز دیگری با «مشکلش» شناخته می‌شود. کودک ممکن است کلمه‌ها را کامل نفهمد، اما لحن، حالت صورت، و تغییر فضا را حس می‌کند؛ حتی کودکانی که هنوز زبان کاملی برای توصیف احساس ندارند، در تشخیص تغییر لحن اطرافیان بسیار دقیق عمل می‌کنند. او یاد می‌گیرد که در جمع خانوادگی، گاهی چیزی که از او دیده می‌شود، خودش نیست؛ برچسبی است که بزرگ‌ترها رویش گذاشته‌اند.

نکته‌ی مهم این‌جاست: این نگاه، به‌تنهایی، تعیین‌کننده‌ی تجربه‌ی کودک نیست. یک نگاه، یک جمله، حتی یک دست‌کشیدن روی سر، به‌خودی‌خود آسیبی نمی‌رساند. اما وقتی این الگو بارها، در جمع‌های مختلف، توسط آدم‌های مختلف تکرار شود، می‌تواند لایه‌ای اضافه بر تجربه‌ی کودک بگذارد؛ لایه‌ای که ربطی به خودِ نیاز ویژه‌اش ندارد و کاملاً از بیرون به او اضافه شده است.

آنچه از نگاه او دیده می‌شود

«یک لحظه پیش داشتم بازی می‌کردم. حالا همه دارند به من نگاه می‌کنند. نمی‌دانم چرا صدای بزرگ‌ترها آرام‌تر شد. فقط می‌خواهم دوباره برگردم به بازی، همان‌طور که بودم، بدون این‌که کسی چیزی بگوید.»


فرقی که میان دیده‌شدن و تعریف‌شدن با یک تفاوت وجود دارد

هر کودکی، در طول رشد، تصویری از خودش می‌سازد که بخش بزرگی از آن را از نگاه اطرافیان می‌گیرد؛ این فرآیند در روان‌شناسی رشد ارجاع اجتماعی نام دارد و پایه‌ی شکل‌گیری خودپنداره در سال‌های اول کودکی است. برای کودکی که یک نیاز ویژه دارد، این فرآیند یک لایه‌ی حساس‌تر هم پیدا می‌کند: او باید بین دو چیز فرق بگذارد که خیلی شبیه هم به نظر می‌رسند، اما نتیجه‌شان کاملاً متفاوت است — دیده‌شدن، و تعریف‌شدن با یک تفاوت.

دیده‌شدن یعنی کودک همان‌طور که هست، با تمام علاقه‌ها، بازی‌ها و رابطه‌هایش، در ذهن دیگران جا می‌گیرد؛ نیاز ویژه‌اش یکی از بخش‌های او می‌ماند، نه تمام او. تعریف‌شدن با یک تفاوت یعنی وقتی هر بار در جمع حاضر می‌شود، اولین و گاهی تنها چیزی که در نگاه دیگران برجسته می‌شود، همان نیاز اوست؛ انگار بقیه‌ی وجودش، علاقه‌هایش، بازی‌هایش، شوخ‌طبعی‌اش، دیده نمی‌شود.

همین‌جاست که تفاوت میان یک نگاه حمایتی و یک نگاه ترحم‌آمیز اهمیت پیدا می‌کند؛ هر دو ممکن است از محبت واقعی بیایند، اما پیامی که به کودک می‌رسانند یکسان نیست. نگاه حمایتی این پیام را می‌دهد: «می‌بینمت، همان‌طور که هستی، و کنارتم.» نگاه ترحم‌آمیز، حتی بدون قصد، این پیام را منتقل می‌کند: «تو چیزی هستی که باید نگرانش بود.» تفاوت در محبت نیست؛ در این است که کدام‌یک، کودک را کوچک‌تر از تجربه‌ی واقعی‌اش می‌بیند.

وقتی این نوع دوم، در موقعیت‌های خانوادگی بارها تکرار شود، اثرش را نه روی نیاز ویژه‌ی کودک، بلکه روی هویت در حال شکل‌گیری او می‌گذارد. کودک به‌جای این‌که خودش را «کسی با علاقه‌ها، توانایی‌ها و یک نیاز خاص» بشناسد، ممکن است به‌تدریج خودش را بیشتر از دریچه‌ی همان نیاز ببیند؛ چون این همان چیزی است که بارها در نگاه دیگران بازتاب دیده. این‌جا نکته‌ی اصلی مقاله شکل می‌گیرد: مسئله، خودِ نیاز ویژه نیست؛ مسئله این است که کدام بخش از کودک، در نگاه اطرافیان، بزرگ‌تر جلوه داده می‌شود.

یک تمرین برای مشاهده

دفعه‌ی بعد که در یک جمع خانوادگی هستید، به‌جای این‌که مستقیم به گفت‌وگوی بزرگ‌ترها گوش بدهید، چند دقیقه فقط کودک را از فاصله‌ای کوتاه تماشا کنید؛ بدون مداخله، بدون این‌که چیزی از او بخواهید.

ببینید بعد از هر جمله‌ای که درباره‌ی او گفته می‌شود، بدنش چه می‌کند. آیا سرش را پایین می‌اندازد؟ آیا به بازی برمی‌گردد یا از آن فاصله می‌گیرد؟ آیا به سمت شما نگاه می‌کند، انگار دنبال یک واکنش از طرف شماست؟ این نشانه‌ها را برای خودتان، حتی اگر شده در ذهن، یادداشت کنید.

همین مشاهده را یک بار دیگر هم امتحان کنید: در موقعیتی که کسی با او مثل بقیه‌ی بچه‌ها رفتار می‌کند، بدون لحن خاص، بدون دلسوزی. تفاوت واکنش بدنی کودک در این دو موقعیت، خودش یک داده‌ی ارزشمند است.

این مشاهده قرار نیست به یک نتیجه‌ی فوری برسد. هدفش این است که شما، برای اولین بار، به‌جای شنیدن حرف اطرافیان درباره‌ی کودک، مستقیماً واکنش خودِ او را ببینید.

همراهی والد در این مسیر

اگر متوجه شدید کودک بعد از این نگاه‌ها عقب می‌کشد، لازم نیست فوراً وارد یک گفت‌وگوی رسمی با فامیل شوید. گاهی کافی است در همان لحظه، با یک جمله‌ی کوتاه و آرام، توجه را از روی کودک بردارید و به بازی یا فعالیتی که مشغولش بود برگردانید؛ مثلاً با اشاره به همان بازی، یا با یک سؤال ساده از او.

در طول زمان، می‌توانید با نزدیک‌ترین افراد خانواده، خارج از حضور کودک، درباره‌ی نوع نگاهی که برایش راحت‌تر است صحبت کنید. این گفت‌وگو لازم نیست شکل توضیح یا دفاع داشته باشد؛ می‌تواند به سادگی یک درخواست باشد: این‌که کودک بیشتر از هر چیز، دوست دارد مثل بقیه دیده شود، و همین کافی است.

بعضی والدها ترجیح می‌دهند این موضوع را با یک جمله‌ی شوخ و سبک مطرح کنند، بعضی‌ها ترجیح می‌دهند رودررو و جدی صحبت کنند. هر دو راه می‌تواند درست باشد؛ مهم این است که پیام روشن منتقل شود، نه لحن آن.

مهم‌ترین همراهی، شاید این باشد که والد خودش، در لحظه‌ی مواجهه با این نگاه‌ها، به‌جای آماده‌شدن برای یک واکنش دفاعی یا توضیح، آرام بماند. آرامش والد، اولین چیزی است که کودک از او می‌گیرد؛ اگر مادر یا پدر در آن لحظه دستپاچه یا عصبی به نظر برسد، کودک همان دستپاچگی را به‌عنوان تأییدی بر نگرانی اطرافیان دریافت می‌کند.

نگاهی که باید عوض شود، مال کودک نیست

کودک در این ماجرا کار زیادی برای انجام‌دادن ندارد؛ او فقط در حال بازی‌کردن، بودن، و تجربه‌کردن یک روز عادی است. آنچه واقعاً نیاز به تغییر دارد، زاویه‌ی نگاهی است که دور او شکل می‌گیرد.

این تغییر، یک‌شبه اتفاق نمی‌افتد و به یک گفت‌وگوی قطعی هم ختم نمی‌شود. اما هر بار که والد بتواند میان کودک و یک نگاه سنگین، حتی برای چند ثانیه، فاصله بیندازد، به کودک این پیام را می‌دهد که تجربه‌ی او مهم‌تر از تفسیر دیگران از آن است — و همین پیام، آجر به آجر، تصویری را می‌سازد که کودک از خودش در ذهن می‌سازد.

یادداشت‌های کِشو

نگاه ما به دنیای کودک، تجربه‌های والدین و موضوعاتی که هر روز با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم.
بیشتر بخوانید
کِشو
باشگاه فکر کودکان
برای ورود | ثبت نام
شماره موبایل خود را وارد کنید:
پیام هشدار
کد ارسال شده به {{mobile}} را وارد کنید:
پیام هشدار
تغییر شماره
ارسال دوباره کد

به کِشو خوش آمدید

اعتماد شما، آغاز یک همراهی است.

برای شروع، چند مورد کوتاه درباره شما و کودک موردنظرتان دریافت می‌کنیم تا همراهی شما با کِشو آغاز شود.
شروع تکمیل اطلاعات
بعداً ادامه می‌دهم
اطلاعات شما نزد کِشو امن می‌ماند.