وقتی دوستان یکی‌یکی مهاجرت می‌کنند، کودک با چه احساسی تنها می‌ماند؟

این تجربه، سوگی است که کمتر دیده می‌شود؛ چون هیچ‌کس نمرده، اما رابطه‌ای واقعاً از دست رفته.
جامعه و فرهنگ
۱۰ تا ۱۲ سال
۴ دقیقه مطالعه
جامعه و فرهنگ

وقتی دوستان یکی‌یکی مهاجرت می‌کنند، کودک با چه احساسی تنها می‌ماند؟

این تجربه، سوگی است که کمتر دیده می‌شود؛ چون هیچ‌کس نمرده، اما رابطه‌ای واقعاً از دست رفته.
۱۰ تا ۱۲ سال
۴ دقیقه مطالعه

یک گروه دوستانه، هر سال کوچک‌تر

پارسال، سه نفر از بهترین دوستانش با خانواده مهاجرت کردند. امسال یک نفر دیگر هم دارد می‌رود. کودک این خبر را با آرامشی عجیب می‌شنود؛ انگار دیگر عادت کرده.

اما شب، وقتی درباره‌ی مدرسه حرف می‌زند، اسم گروه دوستانه‌ی قدیمی‌اش را می‌آورد؛ گروهی که دیگر تقریباً کسی از آن نمانده. عکس دسته‌جمعی سال قبل را هم گاهی بدون این‌که کسی بخواهد، خودش باز می‌کند و نگاه می‌کند.

وقتی از او می‌پرسند دلش برای کسی تنگ شده، سرش را تکان می‌دهد که «نه»، اما همان شب، دیرتر از همیشه می‌خوابد.

غم بدون تشییع جنازه

از دست‌دادن یک دوست به‌خاطر مهاجرت، یک نوع سوگ واقعی است؛ اما برخلاف مرگ، هیچ آیین اجتماعی برای پردازش آن وجود ندارد. کسی برایش تسلیت نمی‌گوید، کسی از او نمی‌پرسد حالش چطور است.

نتیجه این می‌شود که کودک یاد می‌گیرد این نوع از دست‌دادن را «عادی» و بی‌اهمیت جلوه دهد، حتی اگر در درون، هر بار سنگین‌تر تجربه شود.

این تجربه، در شهرهایی که نرخ مهاجرت بالاست، به یک بخش تقریباً عادی از زندگی مدرسه‌ای کودکان تبدیل شده؛ اما عادی‌بودن آماری، به‌معنای بی‌اهمیت‌بودن تجربه‌ی فردی هر بار از دست‌دادن نیست.

دیگر عادت کرده‌ام که دوستانم بروند

«هر سال یکی از بهترین دوستانم می‌رود. اولش خیلی سخت بود، حالا فقط سعی می‌کنم زیاد به آن فکر نکنم.»


سوگ نامرئی و انباشت آرام آن

سوگ معمولاً با یک اتفاق مشخص و قابل‌شناسایی (مثل مرگ) همراه است که جامعه آن را به‌رسمیت می‌شناسد و فرآیندهایی برای عبور از آن دارد. مهاجرت مکرر دوستان، نوعی «سوگ مبهم» است؛ فقدانی که واقعی است اما هیچ قالب اجتماعی شناخته‌شده‌ای برای ابراز آن وجود ندارد.

وقتی این تجربه بارها تکرار شود، بدون فضایی برای پردازش هرکدام، ممکن است کودک به‌جای پردازش‌کردن هر فقدان، یک راهبرد دفاعی بسازد: کم‌رنگ‌کردن اهمیت دوستی‌های تازه، برای کاهش درد از دست‌دادن‌های بعدی.

این راهبرد، در کوتاه‌مدت از درد می‌کاهد، اما در بلندمدت می‌تواند روی توانایی او برای ساختن رابطه‌های عمیق و پایدار اثر بگذارد؛ چرا که وقتی سرمایه‌گذاری هیجانی در دوستی‌های تازه کاهش یابد، خودِ عمق آن دوستی‌ها هم کمتر می‌شود.

یک آیین کوچک خداحافظی

دفعه‌ی بعد که یکی از دوستانش قرار است برود، به‌جای گذر سریع از این خبر، یک کار کوچک و ملموس با هم انجام دهید: نوشتن یک نامه، گرفتن یک عکس دسته‌جمعی، یا ساختن یک هدیه‌ی خداحافظی.

این آیین کوچک، فضایی رسمی برای دیدن و پردازش این فقدان می‌سازد؛ چیزی که معمولاً وجود ندارد.

نامیدن احساسی که نامی ندارد

می‌توانید مستقیم بگویید: «از دست‌دادن دوست، حتی وقتی کسی نمرده، می‌تواند واقعاً غمگین‌کننده باشد؛ طبیعی است که ناراحت باشی.» این نام‌گذاری، به او اجازه می‌دهد این تجربه را به‌جای پنهان‌کردن، احساس کند.

تشویق به حفظ ارتباط از راه دور (تماس، پیام) هم می‌تواند حس کامل قطع‌نشدن رابطه را حفظ کند.

اگر امکانش هست، کمک به حفظ رابطه از طریق بازی‌های آنلاین مشترک یا تماس‌های منظم، فضایی می‌سازد که دوستی به‌طور کامل قطع نشود، حتی با فاصله‌ی جغرافیایی زیاد.

غمی که نام ندارد، هنوز غم است

از دست‌دادن دوست به‌خاطر مهاجرت، برای بسیاری از کودکان این نسل، یک تجربه‌ی تکرارشونده و کم‌دیده‌شده است.

دیدن و نام‌گذاری این غم، بهتر از عادی‌جلوه‌دادنش، به او کمک می‌کند این تجربه را سالم‌تر از سر بگذراند.

یادداشت‌های کِشو

نگاه ما به دنیای کودک، تجربه‌های والدین و موضوعاتی که هر روز با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم.
بیشتر بخوانید
کِشو
باشگاه فکر کودکان
برای ورود | ثبت نام
شماره موبایل خود را وارد کنید:
پیام هشدار
کد ارسال شده به {{mobile}} را وارد کنید:
پیام هشدار
تغییر شماره
ارسال دوباره کد

به کِشو خوش آمدید

برای شروع، چند مورد کوتاه درباره شما و کودک موردنظرتان دریافت می‌کنیم تا همراهی شما با کِشو آغاز شود.
شروع تکمیل اطلاعات
بعداً ادامه می‌دهم
اطلاعات شما نزد کِشو امن می‌ماند.