
وسط بازی با عروسکها، کودک دارد خشمش را تمرین میکند

وسط بازی با عروسکها، کودک دارد خشمش را تمرین میکند
عروسکی که فریاد میزند
کودک با دو عروسک بازی میکند؛ یکی صدای بلند و عصبانی دارد، دیگری آرام است. صحنهای که خودش ساخته، شبیه دعوایی است که چند روز پیش در خانه اتفاق افتاد.
والد از دور نگاه میکند و کمی نگران میشود: «چرا اینقدر خشن بازی میکند؟» صحنه ادامه پیدا میکند، عروسک عصبانی چند بار «داد میزند»، بعد آرام میشود، و بازی به یک صلح کوچک ختم میشود.
چند دقیقه بعد، همان کودک با آرامش کامل، سراغ بازی دیگری میرود؛ انگار چیزی از درونش سبکتر شده.
بازی، جایی امن برای تمرین احساسات است
کودک سهچهارساله، هنوز واژگان کافی برای گفتن مستقیم «عصبانی بودم» یا «ترسیدم» ندارد. بازی نمادین -دادن نقش به عروسکها- یکی از راههای اصلی او برای بیرونریختن و پردازش این احساسات است.
صدای بلند عروسک، لزوماً به معنای خشونت واقعی نیست؛ بیشتر شبیه تمرینی است که در آن کودک، از فاصلهی امن یک بازی، با احساسی که هنوز نمیتواند مستقیم بیانش کند، روبهرو میشود.
عروسکه عصبانی بود، نه من
«عروسکه داد زد چون عصبانی بود. من فقط داشتم بازی میکردم. ولی یکجورهایی همان حسی بود که خودم هم داشتم.»
بازی نمادین، پلی میان احساس و بیان
بازی نمادین به کودک اجازه میدهد یک تجربهی هیجانی پیچیده را در قالب یک صحنهی قابلکنترل بازسازی کند؛ او میتواند نقش را متوقف کند، تغییر دهد، یا دوباره از اول شروع کند -کنترلی که در تجربهی واقعی هیجانش نداشت.
این فرآیند، بهجای سرکوب احساس، یک راه پردازش فعال آن است. کودکی که خشمش را از طریق عروسک بازی میکند، در واقع دارد با آن هیجان، از فاصلهای امن، آشنا میشود.
نکتهی مهم: این نوع بازی با پرخاشگری واقعی فرق دارد. اگر بازی در قالب یک صحنهی داستانی باقی بماند و به آسیب واقعی (به خودش، دیگران یا وسایل) منجر نشود، بخشی طبیعی و حتی مفید از رشد هیجانی است.
این نوع بازی، در بسیاری از موارد، حتی میتواند برای والد یک پنجرهی ارزشمند باشد: صحنههایی که کودک میسازد، اغلب بازتابی از چیزهایی هستند که در دنیای واقعی او اهمیت دارند، حتی اگر خودش هنوز نتواند مستقیم دربارهشان حرف بزند.
مشاهدهی بدون مداخله
دفعهی بعد که چنین بازیای را دیدید، چند دقیقه فقط تماشا کنید، بدون توقفکردن یا اصلاحکردن صحنه.
توجه کنید آیا داستان عروسکها شباهتی به یک اتفاق واقعی اخیر دارد؛ این میتواند نشانهای از چیزی باشد که کودک هنوز در حال پردازش آن است.
همراهی بهجای توقفکردن بازی
بهجای «اینطوری بازی نکن»، میتوانید با کنجکاوی وارد بازی شوید: «این عروسکه چرا اینقدر عصبانیه؟» این سؤال، فضایی برای کودک باز میکند تا شاید حرفی هم از زبان خودش، نه فقط عروسک، بزند.
اگر بازی به سمت آسیب واقعی حرکت کرد، مداخله برای ایمنی لازم است؛ اما تا وقتی در سطح داستانی باقی میماند، بهترین کمک، اجازهدادن به ادامهی آن است.
صدای عروسک، صدای اوست
صدای بلند یک عروسک، گاهی صدای هیجانی است که کودک هنوز نمیتواند مستقیم بیان کند.
تماشای این بازی با کنجکاوی، بهجای نگرانی، دریچهای به دنیای درونی او باز میکند.