
همین که کاری کمی سخت میشود، کودک زودتر از همیشه میگوید نمیتونم

همین که کاری کمی سخت میشود، کودک زودتر از همیشه میگوید نمیتونم
یک مسئلهی ریاضی، یک تسلیم زودهنگام
روی یک مسئلهی ریاضی کمی سختتر از حد معمول گیر کرده. بعد از چند ثانیه تلاش، دفتر را میبندد: «من بلد نیستم، سخت است.»
والد میبیند که حتی تلاش دومی هم نمیکند؛ انگار از اول تصمیم گرفته شکست بخورد. چند دقیقه بعد، همین کودک، وقتی سراغ یک بازی که در آن قوی است میرود، ساعتها بدون خستگی تلاش میکند تا یک مرحلهی سخت را رد کند.
همین تفاوت رفتار، سؤال والد را جدیتر میکند: چرا در یک حوزه اینقدر سریع تسلیم میشود، اما در حوزهی دیگر نه؟
باور دربارهی توانایی، رفتار را میسازد
کودکانی که باور دارند توانایی («باهوشبودن») یک ویژگی ثابت است، سختی را نشانهی «من باهوش نیستم» میبینند و برای حفظ تصویر خوب از خودشان، ترجیح میدهند زود تسلیم شوند تا شکست بخورند.
کودکانی که باور دارند توانایی با تلاش رشد میکند، همان سختی را نشانهی «هنوز به تمرین بیشتر نیاز دارم» میبینند و راحتتر ادامه میدهند.
اگه نتونم، یعنی باهوش نیستم
«وقتی یک چیزی خیلی سخت است، فکر میکنم شاید من اصلاً براش بلد نیستم. برای همین ترجیح میدهم زود ولش کنم.»
ذهنیت ثابت در برابر ذهنیت رشد
این تمایز -که در پژوهشهای انگیزشی به «ذهنیت ثابت» در برابر «ذهنیت رشد» شناخته میشود- تعیین میکند کودک با چالش چطور روبهرو شود. نکتهی مهم این است که این ذهنیت، ثابت و ذاتی نیست؛ از زبان اطرافیان، بهخصوص نوع تحسینی که دریافت میکند، شکل میگیرد.
تحسین مکرر از نوع «چقدر باهوشی» (تمرکز روی یک ویژگی ثابت)، بهمرور ذهنیت ثابت را تقویت میکند؛ چون کودک یاد میگیرد ارزشش به «باهوشبودن» وابسته است و شکست، تهدیدی برای همین ارزش میشود.
تحسین از نوع «چقدر تلاش کردی» یا «چه راهبرد جالبی امتحان کردی» (تمرکز روی فرآیند)، ذهنیت رشد را تقویت میکند؛ چون ارزش، به تلاش و راهبرد وابسته میشود، چیزی که همیشه در کنترل خودش است.
همین توضیح میدهد چرا کودک میتواند در یک حوزه (مثلاً بازی) ذهنیت رشد داشته باشد و در حوزهی دیگر (مثلاً درس) ذهنیت ثابت؛ این ذهنیت، یک ویژگی کلی و یکپارچه نیست، بلکه میتواند حوزهبهحوزه، بسته به تاریخچهی بازخوردهایی که در هرکدام دریافت کرده، متفاوت شکل بگیرد.
یک هفته، تغییر نوع تحسین
یک هفته، آگاهانه تحسینها را از «چقدر باهوشی» به «چقدر تلاش کردی» یا «چه راه جالبی امتحان کردی» تغییر دهید.
توجه کنید آیا سرعت تسلیمشدنش در برابر چالشهای کوچک تغییر میکند.
نرمالکردن سختی، نه پنهانکردن آن
میتوانید صادقانه بگویید «این مسئله واقعاً سخت است؛ برای من هم اولینبار سخت بود» -این جمله، سختی را طبیعی جلوه میدهد، نه نشانهی کمبود.
تشویق به امتحان یک راه دیگر («بیا یک روش دیگه امتحان کنیم») بهجای دادن جواب مستقیم، تمرین ذهنیت رشد را در عمل تقویت میکند.
سختی، پایان راه نیست؛ بخشی از مسیر است
جملهی «نمیتونم» زودهنگام، بازتاب باوری است دربارهی ثابتبودن توانایی، نه واقعیتی دربارهی محدودیت او.
تغییر نوع بازخوردی که دریافت میکند، میتواند این باور را در طول زمان تغییر دهد.