قهرمان‌های کارتونی، معیار پنهانی از برتری در ذهن کودک می‌سازند

وقتی می‌گوید «کاش مثل او قوی بودم»، دارد یک معیار نامرئی برای خودش می‌سازد.
هویت و توانمندی‌ها
۵ تا ۶ سال
۷ دقیقه مطالعه
هویت و توانمندی‌ها

قهرمان‌های کارتونی، معیار پنهانی از برتری در ذهن کودک می‌سازند

وقتی می‌گوید «کاش مثل او قوی بودم»، دارد یک معیار نامرئی برای خودش می‌سازد.
۵ تا ۶ سال
۷ دقیقه مطالعه

چرا من نمی‌توانم مثل او پرواز کنم؟

بعد از تماشای کارتون موردعلاقه‌اش، ناامید می‌گوید: «کاش من هم می‌توانستم مثل او قوی باشم.» با ناراحتی به بازوهای کوچکش نگاه می‌کند.

والد می‌خندد و می‌گوید «او که کارتونی است!» اما ناامیدی کودک، واقعی به‌نظر می‌رسد؛ چند دقیقه بعد، خودش سعی می‌کند مثل قهرمانش بپرد و وقتی موفق نمی‌شود، بیشتر ناامید می‌شود.

این اولین‌بار نیست که بعد از تماشای این کارتون، این‌جور احساسی پیدا می‌کند.

چند هفته بعد، بعد از یک گفت‌وگوی کوتاه درباره‌ی تفاوت جادو و واقعیت، همین کودک، وقتی از دوستش دفاع می‌کند و در برابر یک اذیت کوچک می‌ایستد، با غرور می‌گوید: «دیدی؟ من هم مثل قهرمانم بودم!» جمله‌ای که نشان می‌دهد آن گفت‌وگوی قبلی، واقعاً در ذهنش جا افتاده.

قهرمان‌ها، معیارهای نامرئی می‌سازند

در پنج‌شش‌سالگی، مرز میان تخیل و واقعیت هنوز کاملاً شکل نگرفته؛ شخصیت‌های کارتونی، هرچند غیرواقعی، می‌توانند به‌عنوان یک معیار واقعی از «چطور باید باشم» در ذهن کودک جا بگیرند.

این معیار، وقتی با توانایی‌های واقعی و محدود او مقایسه شود، می‌تواند حس ناکافی‌بودن ایجاد کند، حتی اگر منبع مقایسه یک شخصیت خیالی باشد.

این نیاز به الگوی قابل‌دسترس، در غیاب معرفی آگاهانه‌ی الگوهای واقعی، می‌تواند کودک را به‌سمت مقایسه‌ی مداوم با شخصیت‌های غیرواقعی سوق دهد؛ نه‌فقط در کارتون، بلکه بعدها در شبکه‌های اجتماعی هم همین الگو تکرار می‌شود.

این لحظه، دقیقاً همان تبدیل موفقی است که هدف اصلی این نوع گفت‌وگوهاست: انتقال معیار قهرمانی از یک تصویر غیرقابل‌دسترس به یک رفتار واقعی و در دسترس خودش.

دلم می‌خواهد مثل قهرمانم قوی باشم

«او همیشه برنده می‌شود و خیلی قوی است. من که نمی‌توانم این‌کارها را بکنم. کاش می‌توانستم.»


از تخیل تا معیار خود

کودکان در این سن، از طریق تقلید و همانندسازی با شخصیت‌های مورد علاقه‌شان یاد می‌گیرند؛ این فرآیند، خودش بخش مهمی از رشد اجتماعی و تخیل است. اما وقتی این همانندسازی به‌جای الهام، تبدیل به معیار مستقیم مقایسه شود، می‌تواند اثر معکوس داشته باشد.

تفاوت اصلی، در نوع پیامی است که کودک از این شخصیت‌ها می‌گیرد: آیا الهام‌بخش یک تلاش («من هم می‌توانم شجاع باشم») است، یا معیاری غیرقابل‌دسترس («من هرگز مثل او نمی‌شوم»)؟

نقش والد در این میان، کمک به تفکیک ویژگی‌های قابل‌تمرین (شجاعت، مهربانی، پشتکار) از ویژگی‌های خیالی و غیرواقعی (قدرت‌های جادویی، پرواز) است؛ تا کودک بتواند از قهرمانش الهام بگیرد، بدون آنکه خودش را با معیاری غیرممکن بسنجد.

روان‌شناسان رشد، این فرآیند را «مدل‌سازی نمادین» می‌نامند: کودک از طریق شخصیت‌های داستانی، ارزش‌ها و رفتارهایی را جذب می‌کند که بعداً می‌تواند در زندگی واقعی‌اش به کار ببرد. این فرآیند، وقتی به‌درستی هدایت شود، یکی از قوی‌ترین ابزارهای طبیعی رشد اخلاقی و اجتماعی کودک است.

خطر واقعی، وقتی این فرآیند بدون هدایت رها شود، در این است که کودک ممکن است به‌جای درونی‌کردن ارزش‌های قهرمان (شجاعت، مهربانی)، فقط جذب ظاهر و قدرت او (لباس، تجهیزات، قدرت جادویی) شود؛ چیزی که هیچ ارزش تربیتی واقعی ندارد و فقط به مصرف‌گرایی مرتبط با محصولات جانبی این شخصیت‌ها دامن می‌زند.

والدینی که مرتباً این تفکیک را در گفت‌وگوهای روزمره تمرین می‌کنند -«این بخش جادویی است، این بخش چیزی است که هرکسی می‌تواند تمرین کند»- به‌مرور به کودک ابزار ذهنی می‌دهند که خودش این تفکیک را حتی در مواجهه با قهرمانان تازه (که والدین شاید نشناسند) هم انجام دهد.

این تفکیک میان جادو و ویژگی واقعی، مهارتی است که فراتر از قهرمانان کارتونی هم کاربرد دارد؛ همان کودک، در آینده، وقتی با تصاویر ایده‌آل‌شده از افراد موفق در رسانه‌های اجتماعی روبه‌رو شود، می‌تواند از همین مهارت برای تفکیک واقعیت از تصویر ساخته‌شده استفاده کند.

این یعنی گفت‌وگوهای امروز درباره‌ی قهرمانان کارتونی، در واقع پایه‌گذاری یک مهارت تفکر انتقادی بلندمدت‌تر و کاربردی‌تر هستند که در سال‌های بعد، در برابر انواع دیگری از تصاویر ایده‌آل‌شده هم به کارش خواهد آمد.

این مهارت تفکیک واقعیت از تخیل ساخته‌شده، وقتی به‌خوبی در کودکی تمرین شود، در نوجوانی و بزرگسالی به ابزاری برای مصرف نقادانه‌ی تمام انواع رسانه -از تبلیغات گرفته تا محتوای شبکه‌های اجتماعی- تبدیل می‌شود؛ سرمایه‌گذاری روی این مهارت از همین سنین پایه، بازدهی درازمدت قابل‌توجهی دارد.

معرفی تنوع بیشتری از قهرمانان -نه‌فقط ابرقهرمانان با قدرت جادویی، بلکه افراد واقعی که با تلاش و پشتکار به دستاوردهای مهمی رسیده‌اند (ورزشکاران، دانشمندان، فعالان اجتماعی)- به کودک کمک می‌کند دامنه‌ی گسترده‌تری از الگوهای واقعی و قابل‌دسترس داشته باشد.

جدا کردن جادو از ویژگی واقعی

دفعه‌ی بعد که از قهرمانش تعریف می‌کند، با هم مشخص کنید کدام بخش‌ها جادویی و غیرواقعی‌اند (پرواز، قدرت خارق‌العاده) و کدام بخش‌ها واقعی و قابل‌تمرین‌اند (شجاعت، کمک به دیگران).

این تفکیک ساده، به او کمک می‌کند بداند دقیقاً در چه چیزی می‌تواند «شبیه او» باشد.

دفعه‌ی بعد که یک تصویر جذاب از یک شخصیت (کارتونی یا واقعی) دید، از او بپرسید چه بخشی از این تصویر واقعی و قابل‌دسترس است و چه بخشی ساخته‌شده یا اغراق‌شده.

بازتعریف قهرمانی به زبان قابل‌دسترس

می‌توانید بگویید: «تو نمی‌توانی پرواز کنی، ولی وقتی از دوستت دفاع کردی، دقیقاً مثل یک قهرمان واقعی رفتار کردی.» این جمله، معیار قهرمانی را از چیزی غیرممکن به چیزی که او واقعاً می‌تواند انجام دهد نزدیک می‌کند.

تنوع‌بخشیدن به الگوهای مورد تحسین (نه فقط ابرقهرمان‌ها، بلکه افراد واقعی اطرافش) هم دامنه‌ی معیارهای او را واقع‌بینانه‌تر می‌کند.

معرفی الگوهای واقعی از زندگی روزمره (یک ورزشکار، یک دوست بزرگ‌تر، حتی یکی از اعضای خانواده) به‌عنوان نمونه‌ی «شجاعت واقعی»، دامنه‌ی قهرمانان او را متنوع‌تر می‌کند.

وقتی خودش رفتار شجاعانه یا مهربانانه‌ای نشان داد، ربط‌دادن آشکار آن به قهرمان موردعلاقه‌اش («این دقیقاً همان کاری بود که [نام قهرمان] می‌کرد») این ارتباط را در ذهنش تثبیت‌تر می‌کند.

کتاب‌ها و مستندهای مناسب سن درباره‌ی افراد واقعی که کارهای شجاعانه یا مهربانانه انجام داده‌اند، می‌توانند مکمل خوبی برای داستان‌های ابرقهرمانی باشند و تعادل بهتری در الگوهای او ایجاد کنند.

قهرمانی واقعی، در دسترس اوست

شخصیت‌های کارتونی، می‌توانند الهام‌بخش باشند بدون اینکه معیاری غیرقابل‌دسترس بسازند.

کمک به دیدن ویژگی‌های واقعی و قابل‌تمرین پشت این شخصیت‌ها، مسیر سالم‌تری از مقایسه‌ی مستقیم و ناامیدکننده است.

این مهارت تفکیک واقعیت از تخیل ساخته‌شده، وقتی به‌خوبی در کودکی تمرین شود، در نوجوانی و بزرگسالی به ابزاری برای مصرف نقادانه‌ی تمام انواع رسانه تبدیل می‌شود. در نهایت، قهرمانان کارتونی، بهترین‌کارکردشان زمانی است که پلی به‌سمت شناخت قهرمانی‌های واقعی و در دسترس زندگی روزمره باشند، نه معیاری غیرقابل‌دسترس که کودک هرگز نمی‌تواند به آن برسد. این سرمایه‌گذاری در تفکر انتقادی زودهنگام، بازدهی بلندمدتی دارد که فراتر از قهرمانان کارتونی امروز، در تمام مواجهه‌های او با تصاویر ایده‌آل‌شده‌ی آینده هم به کارش خواهد آمد. این مهارت تفکیک، وقتی به‌خوبی تثبیت شود، محافظتی پایدار در برابر تمام اشکال آینده‌ی تصاویر ایده‌آل‌شده -از تبلیغات گرفته تا شبکه‌های اجتماعی نوجوانی- برای او فراهم می‌کند؛ سرمایه‌گذاری کوچکی امروز، با بازدهی بزرگ در تمام سال‌های آینده.

یادداشت‌های کِشو

نگاه ما به دنیای کودک، تجربه‌های والدین و موضوعاتی که هر روز با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم.
بیشتر بخوانید
کِشو
باشگاه فکر کودکان
برای ورود | ثبت نام
شماره موبایل خود را وارد کنید:
پیام هشدار
کد ارسال شده به {{mobile}} را وارد کنید:
پیام هشدار
تغییر شماره
ارسال دوباره کد

به کِشو خوش آمدید

اعتماد شما، آغاز یک همراهی است.

برای شروع، چند مورد کوتاه درباره شما و کودک موردنظرتان دریافت می‌کنیم تا همراهی شما با کِشو آغاز شود.
شروع تکمیل اطلاعات
بعداً ادامه می‌دهم
اطلاعات شما نزد کِشو امن می‌ماند.